به گزارش قدس آنلاین، حمیدرضا عرب، گفتوگویی که با خنده و شوخی شروع شد، با مردی که در زمره نخستین لژیونرهای فوتبال ایران محسوب میشود. بهانه صحبت با عادلخانی عکسی بود که دو روز پیش در سایت باشگاه استقلال نقش بست. تصویری که عادلخانی را در حال ورود به دفتر کار علی فتحا...زاده نشان میداد. عادلخانی ناگهان پیدایش شد تا دستمایه گفتوگویی گرم با بازیکن سابق باشگاه استقلال (تاج سابق) جور شود. علی جباری، همبازی و پیشکسوت باشگاه استقلال واسطه این ارتباط بود. عادلخانی بعد از مدتها به ایران بازگشته است. البته خودش مدعی است که طی همه این سالها بین ایران و آلمان در رفت و آمد بوده و اینطور نیست که او را دور از وطن بدانیم.
عادلخانی حالا قول داده است که بماند تا شاید از این پس بیشتر درباره او بشنویم. شاید عادلخانی به زودی سر از باشگاه استقلال درآورد؛ مثل منصور پورحیدری، علی جباری و غلامحسین مظلومی. اینها همگی همبازیهای دوران جوانی عادلخانی بودند. حالا میشود در کنار آنها بازی تازهای را آغاز کرد. عادلخانی به سبب درگیری با فوتبال آلمان تجربیات گرانی دارد که به کار استقلال میآید.
بعد از مدتها در باشگاه استقلال دیده شدید. بالاخره شما در ایران زندگی میکنید یا آلمان؟
ظهر دوشنبه هم وقتی رفتم دفتر آقای فتحا...زاده همقطاران قدیمی از من این سوال را پرسیدند. مثل شما از من اطلاعی نداشتند. همه فکر میکردند آلمان زندگی میکنم اما اینطور نیست. من همین جا هستم و گاهی به آلمان میروم و برمیگردم.
کسالت برطرف شد؟
میبینید که سخت حرف میزنم اما مشکل حادی هم نیست. دوران نقاهت را میگذرانم.
این مدت کجا بودید که هیچ خبری از شما نبود؟
(میخندد) پشت برف گیر کرده بودم.
محمدرضا عادلخانی چهره شناخته شدهای برای نسل امروزیها نیست، فقط چند فریم عکس و گاهی دیدن اسمتان در روزنامهها آن هم اگر بهانهاش باشد و خیلی کمتر از همقطارانی که میگویید. چرا نیستید؟
این هم یکجورش است. خوب است که گاهی عکس و اسم من مطرح میشود. همین هم برایم کافی است.
الان بخواهید برای ما جوانترها از عادلخانی بگویید از کجا شروع میکنید؟
از 7 سالگی. روزی که به تیم نونهالان استقلال (تاج آن موقع) رفتم. من پیرترین بازیکن تاریخ باشگاه استقلال هستم. هیچ کس به اندازه من در این باشگاه قدمت و سابقه ندارد. من زیر نظر پدر ایرج داناییفر کارم را شروع کردم. مرحوم بیاتیها هم بودند. آن موقع باشگاه تاج در خیابان ایرانشهر قرار داشت. یک زمین خاکی هم کنارش بود که ما گاهی در آن توپ میزدیم. نمیدانم چقدر برایتان جالب است اما این اسامی که آوردم از پایهگذاران باشگاه بودند. بد نیست جوانها بدانند باشگاهشان چطوری به اینجا رسیده است.
پست بازیتان کجا بود؟ از بعضیها که میپرسی میگویند عادلخانی دفاع هم بازی میکرد.
نه، هیچ وقت دفاع بازی نکردم. من مهاجم بودم. هافبک نفوذی بودم. گوش بازی میکردم اما هیچ وقت در پست دفاع بازی نکردم. به خاطر همین زود به تیم ملی دعوت شدم البته دعوت شدنم به تیم ملی داستان دارد.
بدون شک مهمترین گل تاریخ حرفهتان را هم به اسرائیل زدید، یادتان که هست؟
عجب روزی بود. گوش تا گوش ورزشگاه تماشاگر نشسته بود. قبل از بازی هم کلی ماجرا داشتیم که بماند. بله، من در مسابقات قهرمانی آسیا به اسرائیل گل زدم و با همان گل ما قهرمان آسیا شدیم. اشتباه نکنم سال 1353 بود. کنارم غلامحسین مظلومی بازی میکرد. هافبکها هم پروین، محمد صادقی و علی جباری بودند. تیم خوبی داشتیم. به این اسامی هم میتوانم اشاره کنم؛ مرحوم حجازی، کارگرجم، آشتیانی، مرحوم جانملکی و... بازی را که بردیم (مکث میکند)
چه شد؟
در آن بازی هم مثل بازی ایران و آمریکا حال و هوای سیاسی حاکم بود. یادتان هست وقتی آمریکا را بردیم چه اتفاقی رخ داد؟ مردم ریختند در کوچه و خیابان خوشحالی کردند. در آن بازی هم همینطور بود. بازی را که بردیم 2 روز و 2 شب مردم خوشحالی میکردند. مردم با ماشینهایشان در خیابان سرازیر شده بودند. بوق میزدند، چراغها را روشن میکردند و اینجور کارها. الان خیلیها فکر میکنند فقط در این دوران مردم به خاطر بردهای تیم ملی میریزند در کوچه و خیایان. نه، آن زمان هم اینطوری بود. وقتی از ورزشگاه بیرون آمدم تمام خیابانها مسدود شده بود. سعی میکردم خودم را پنهان کنم اما نمیشد. مردم میآمدند دور و بر ماشین ما و به من آب هویج تعارف میکردند. تا حالا آنقدر آب هویج نخورده بودم. (و بعد بلند میخندد)
فوتبال نیمه جان این روزها اما جایی برای خوشحالیهای اینچنینی باقی نگذاشته البته بهانهاش هم نیست. آن بازیهای سیاسی شاید دوباره باعث به راه افتادن کارناوالهایی شود.
فوتبال تغییر کرده. تقصیر شما هم نیست. تیمها اقتصادی شدند. این هم به خاطر ورود پول به فوتبال است. فوتبال تجاری همین چیزها را هم دارد. مربی میترسد ببازد. برای همین تیمش را طوری به زمین میفرستد که اول شکست نخورد. بعد فکر پیروزی است آن هم با یک گل، 2 گل. زمان ما اما اینطوری نبود. بازیها پرگل بود چون پولی نبود. فوتبال هنوز تجاری نشده بود. هنوز فوتبال به صورت بیزینس درنیامده بود. الان اما فوتبال به شکل اسکناس درآمده. توقعی هم نیست. شاید مربیان حق داشته باشند. ببازی کلاهت پس معرکه است.
شباهتی هست میان فوتبال آن روزها و فوتبالی که امروز میبینیم؟
ببینید تماشاگران گل دوست دارند. یعنی آن موقع که من و امثال من وارد زمین میشدند دنبال گل زدن بودند. بازی فردی حرف اول را میزد. دریبلزنها سلطان بودند. اسمی بودند. هرکسی بیشتر دریبل میزد اسمش بیشتر مطرح میشد. مثل حالا نبود که با یک ضرب دو ضرب توپ را برسانند به محوطه هجده قدم حریف. فوتبال رفع تکلیفی معنایی نداشت. جلوی دروازه که میرسیدی یا باید دریبل میزدی یا گل. چارهای هم جز این نبود. ما میدانستیم مردم چه میخواهند. الان میشود حین بازی 2 تا چایی هم خورد! آنقدر بازیها کند شده که نگو و نپرس.
آن فوتبال سختتر بود یا این؛ ارزیابی کنید.
شاید این فوتبال. الان نمیشود زیاد غفلت کرد. بازیکنان حق هم دارند. بازیها فیزیکیتر شده. باید زود توپ را رد کنی برود. اینطوری عاقلانهتر است. هر دو تایش سخت است اما آن فوتبال جذابتر بود. حرکاتی که آن زمان در بازی میدیدیم الان نیست. نه اینکه نباشد کمتر است. ما فکر ساق پایمان نبودیم. برای فوتبال، فوتبال بازی میکردیم. حس اقتصادی نداشتیم. درست است آن موقعها هم شهرت خیلی مهم بود اما نه به اندازه الان. ما خوشبختتر بودیم. الان پول وسط است، پول...
در کارنامه ورزشی شما دیده میشود که در 16 سالگی برای تیم ملی بازی کردید. در فوتبال امروز مثل یک رویا میماند به خصوص تیم ملی ما که میانگین سنیاش سر به فلک میزند.
مسابقات المپیک توکیو بود که یکدفعه اعلام کردند شش نفر از بازیکنان تیم ملی محروم شدند. مرحوم حسین فکری سرمربی تیم ملی بود. آن روز که من به تیم ملی دعوت شدم قرار بود فردایش تیم عازم شود. اشتباه نکنم این اسامی از تیم ملی خط خوردند؛ بهزادی، مرحوم دهداری، مرحوم شیرزادگان، جاسمیان، برمکی و مرحوم محراب شاهرخی. وقتی تیم ملی دعوت شدم گفتند باید پدرت در دفترخانه امضا بدهد که مشکلی برای خروج از کشور نداری. من هم با پدرم رفتم دفترخانه و خدابیامرز امضا داد که من بتوانم با تیم ملی به مسابقات اعزام شوم.
مرحوم پدرتان هم ورزشکار بود؟
قهرمان کشتی بودند. ایشان مشوقم بود اما من به خواست مرحوم برادرم به سمت فوتبال کشیده شدم.
بچه کجای تهران بودید؟
خیابان نایبالسلطنه. طرفهای شهرری میشود اما بزرگ شده میدان هفتم تیر هستم.
خیلی از دوروبریهایتان فوت کردهاند.
بله، زندگی همین است. یک روز میآیی یک روز میروی. باید رسم زندگی کردن را بلد باشی.
از زندگیتان راضی هستید؟
- نمیشود به عقب برگشت. ایرانیها همیشه از گذشته حرف میزنند. این درست نیست که غصه گذشته را بخوری. گذشته تمام شده و باید به فکر حال و آینده بود. دیروز، زندگیام را میگویم! مثل برف آب شد و رفت و باید فکر روزهایی بود که هنوز از راه نرسیده. باید امیدوار بود. نمیدانم چرا این همه انرژی منفی وجود دارد. چرا اینقدر در مواجهه با گذشته حس دلتنگی هست. نمیگویم انسان با گذشتهاش نباید کاری داشته باشد اما افسوس خوردن بیهوده است. گذشته آنقدر ارزش ندارد که مدام غصهاش را بخوریم. اگر بتوانیم این تمرین فکری را با خودمان انجام بدهیم حتما موفق میشویم. توقع کم میشود و امیدواری بیشتر. من اینطوری فکر کردم که حالا سرزندهام.
همیشه نگاه به گذشته نیست که افسوس انسان را به همراه دارد. درست است، نباید به گذشته برگشت و باید نگاهی رو به جلو داشت اما میشود افسوس آینده را هم خورد. خودتان اگر الان فوتبالیست بودید، یعنی در این دوران به دنیا میآمدید یک سوپر میلیاردر میشدید. تصور کنید همین حالا جوانی بودید که بایرنمونیخ شما را میخواهد. باز هم دوست داشتید در گذشته خودتان باشید. یعنی با آن شرایط به آلمان بروید و برای بایرن بازی کنید. آنقدر بیسروصدا، با آن دستمزد؟!
از اتفاقاتی که در زندگیام رخ داده حس خوبی دارم و راضیام. زندگی من همین بوده و نمیشود تغییرش داد. شاید اگر الان بودم به قول شما سوپر میلیاردر میشدم اما آن موقعها هم لذتش را بردم. من متعلق به دوران خودم هستم. قهرمان آن زمان. جزو نخستین جوانهایی بودم که وارد فوتبال اروپا شدم. کار سختی بود اما من از عهدهاش برآمدم. اشتباه نکنم سال 1965میلادی بود که با تیم بایرنمونیخ قرارداد بستم و وارد فوتبال پرماجرای آلمان شدم.
چند سال در فوتبال آلمان بازی کردید؟
من 7 سال در فوتبال آلمان بودم اما وقتی به ایران برگشتم خیلیها نمیدانستند من در آلمان فوتبال بازی میکنم!
برای همین است که میگوییم اگر الان فوتبالیست بودید لذت بیشتری میبردید!
(میخندد) آن زمان روزنامهای نبود. کسی به فوتبالیستها اینطوری اهمیت نمیداد. الان اما ماجرا فرق میکند. تعداد روزنامهها خیلی زیاد شده. بیشتر برنامههای رادیو و تلویزیون به فوتبال اختصاص داد. الان فلان لژیونر در تمرین تیمش پاس گل میدهد فردایش همه روزنامهها مینویسند. زمان ما اما این خبرها نبود. میرفتی و بعد از 7 سال برمیگشتی تازه میفهمیدی کسی نمیداند کجایی! سر و صدایی نبود اما الان کافی است یکی از لژیونرها آب بخورد آن وقت همه روزنامهها در مدح و ستایشش مینویسند. از این لحاظ الان خیلی بهتر است.
مربی بایرن کی بود؟
چایکفسکی. یک مربی بزرگ اهل یوگسلاوی. آن فصل که من به بایرن مونیخ رفتم تازه از لیگ دسته دو به لیگ دسته یک آمده بودند. تازه داشت دوران بکن باوئر و مولر در فوتبال آلمان آغاز میشد.
بعد از آن 7 سال برگشتید چه اتفاقی افتاد؟
برگشتم و بلافاصله به تیم ملی دعوت شدم. فکر میکنم سال 1351 بود که برگشتم و یک سال بعدش هم بهعنوان مرد سال فوتبال ایران انتخاب شدم. آن زمان هم مرد سال فوتبال انتخاب میکردند که قرعه به نام من افتاد. من تا سال 57 در تیم ملی بودم و بعد دوران فوتبالم تمام شد.
بعد دیگر از فوتبال محو شدید. به طوری که الان شاید خیلیها شما را فراموش کرده باشند. هیچ وقت دنبال مربیگری در استقلال نبودید یا کارهایی از این دست؛ چرا؟
استقلال آنقدر دوروبرش پر بود که جایی به من نمیرسید. همین حالا هم دوستان هستند و دارند خوب کار میکنند. دلیلی نداشت چون فوتبالیست موفقی بودم خودم را بهعنوان مربی به استقلال تحمیل کنم. رفتم دنبال کار و زندگی خودم. شاید میتوانستم اینجا بگویم که از دانشکده آلمان از دست وزیر ورزش آلمان مدرک مربیگری دریافت کردم اما زیاد به این چیزها توجهی نداشتم و رفتم دنبال کارهای خودم.
دلیلی که برای دوری از حیطه مربیگری داشتید چه بود؛ ترس، بیانگیزگی یا بیتوجهی مسوولان وقت باشگاه استقلال.
خودم را در حد مربیگری نمیدیدم. گفتم که دلیلی نداشت خودم را وارد این ماجرا کنم. فوتبالیست بودم و کارم تمام شده بود. به همان بسنده کردم و رفتم. الان همه فکر میکنند هر بازیکنی میتواند مربی هم بشود در حالی که این دو شغل کاملا با هم متفاوت است. صادقانه بگویم این کاره نبودم. در زندگی برایم همیشه مهم بوده که بدانم چه کارهام. یعنی چه کاری را میتوانم انجام دهم. یک مثال میزنم تا خوب منظورم را بفهمید؛ یک مثال ساده. شما اگر دعوایی نباشید یعنی بلد نباشید دعوا کنید دنبال دعوا نمیروید چون کتک میخورید.
خب، مربیگری هم یکجور دعوا است، البته دعوای مرتب!
یک چیزی در همین مایهها. شاید هم از دعوا بالاتر. سخت است. من عاشق فوتبال بازی کردن بودم. کفشم را خودم میخریدم. این برایم ارزشمند بود که با عشق برای چیزی که میخواهم به دست آورم کار کنم. ولم کنید همین الان هم فوتبال بازی میکنم.
آن زمان که پروپای قرصی داشتید آقای عادلخانی. در عکسهایتان کاملا مشخص است که به لحاظ فیزیکی بازیکن خاصی بودید که 7 سال در فوتبال آلمان دوام آوردید.
(میخندد) همین الان هم میتوانم برای تیم ملی بازی کنم. دعوتم کنند با کمال میل میروم. مگر چه چیزی کم دارم؟! 5 دقیقه آخر که میتوانم بازی کنم. بدنم هنوز جواب میدهد. (و بعد دوباره میخندد)
هزار ماشاءا... روحیه خوبی دارید در این سن و سال و مدام شوخی میکنید.
دل که جوان باشد اینطوری میشود. شما هم همسن و سال فرزندان من هستید. برای همین کمی شوخی میکنم که حال و هوایتان عوض شود.
در عکسهایی که از شما بجا مانده یک عکس با بقیه متفاوتتر است. آنجا که میخواهید توپ را از علی پروین بگیرید.
پروین بازیکن بافکری بود. فیزیکی و بااخلاق. میایستاد و توپ پخش میکرد. بازیکنی که هر تیمی دوست داشت داشته باشد. پاسهای دقیقی میداد. پروین به بازی ریتم و آهنگ میداد. به موقع بازی را آرام میکرد و به موقع سرعت میداد. خیلی جاها با هم بودیم. در زمین، در اردوها و در مسافرتها. خاطرات زیادی با علی آقا دارم و امیدوارم هرجا هست موفق باشد.
پرسپولیس را دادهاند به پروین.
بله، میدانم. امیدوارم موفق باشد. من همیشه دوست داشتم این دو باشگاه موفق باشند. چه استقلال که یک استقلالی قدیمیام و تا نفس میکشم خاطراتم با استقلال را مرور میکنم و چه پرسپولیس. این دو باشگاه سالها است در دل مردم جا باز کردهاند. باور کنید اگر استقلال و پرسپولیس روی پا نباشند همه بازندهاند.
خبرهایی که از داخل دو باشگاه بیرون میآید نگرانکننده است. مشکلات مالی، اختلاف سلیقهها و...
این دستهبندیها قبلا در این دو باشگاه وجود نداشت. الان تعداد تماشاگران کم شده که بخشی از این مساله به خاطر سرما است اما عواملی که در باشگاهها فکر میکنند باید بیشتر فکر تیم باشند. ما آن زمان قبل از بازی حواسمان به بازی بود. نه به پول فکر میکردیم و نه چیز دیگری. میخواستیم به خاطر هواداران بازی را ببریم. الان اما چنین حسی وجود ندارد. بازیکنان فکرشان مشغول عوامل بیرونی است که این در نحوه بازیشان تأثیر میگذارد و در نهایت تماشاگران را سرخورده میکند.
توصیهای میتوانید برای این فوتبال داشته باشید؟
حرف من فقط این است که اگر با هم باشیم فوتبال پیشرفت میکند. وقتی اتحاد باشد فوتبال رشد میکند، مردم خوشحال میشوند و ورزشگاهها هم پر میشود. مطمئن باشید.
۱۶ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۱:۱۲
کد مطلب: ۱۸۸۳۸۰
محمدرضا عادلخانی، ستاره سابق باشگاه استقلال که جزو اولین لژیونرهای فوتبال ایران و اولین بازیکن راه یافته به باشگاه بایرن مونیخ محسوب می شود پس از مدت ها درایران آفتابی شده و پای گفت و گوی مفصلی نشسته است...
زمان مطالعه: ۱ دقیقه




نظر شما